چشم عدو نظاره ی تلخی به خیمه کرد
آقا دوباره حرمله تیری به چله کرد
چفیه، پلاک، قمقمه، سربند یا حسین
این دل دوباره حال و هوای شلمچه کرد
خیلی دلم گرفته خدایا ، بدون من
قاسم دوباره لشگر خود را روانه کرد
صحبت زکربلا مکن ای پست دون صفت
سید علی ما قمرش را روانه کرد
اینبار داعشی زده خیمه به پشت در
شمشیر در غلاف علی او برهنه کرد
برچسبها:
فيلم كوتاه:
نگاه ها همه بر روي پرده سينما بود، فيلم شروع شد، دقيقه اول
فیلم، دوربین فقط سقف یک اتاق را نمایش میداد،
دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق، دقیقه سوم، دقیقه چهارم، دقیقه پنجم، هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!
صداي همه درآمد، اغلب حاضران، سينما را ترک كردند،ناگهان دوربين پايين آمد و یک نفر را که روی تخت خوابیده بود نشان داد و این جمله را زیرنویس کرد:
این تنها هشت دقيقه از زندگي اين جانباز قطع نخاعي بود و شما طاقت نداشتيد ....
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
ته صف بــــودم
به من آب نــــرسید
بغل دستــــــی ام لیـــــوان آب را داد دستــــــم
گفت: من زیاد تشنـــه نیستـــم
نصفش را تــــو بخـــور
فــــرداش شوخـــی شوخـــی
به بچــه ها گفتـــم از فلانـــی یاد بگیرید
دیروز نصــــف لیـــوانش را به من داد
یکــــی گفت: لیـــــوان ها همــــه اش نصفـــه بود ...
برچسبها:
برچسبها:
داخل كه شديم، ديدم بسيجی نوجوانی توی ستاد فرماندهی نشسته.گفتم: "بلند شو برو بيرون. الان اينجا جلسهاس."
يكی از كسانی كه آنجا بود، سرش را به گوشم نزدیک كرد و گفت: "اين بچه، فرماندهی گردان تخريبه."
فرمانده خوش اخلاق شهید ناصر اربابیان...
برچسبها:
برچسبها: